این روزها حال هیچکدوم ما خوب نیست. نه داخل ایران و نه خارج از ایران. همه اشکیم و نگرانی. 

دوستان عزیز ، از سلامتی خودتون خبری بدید. 

دستم نیاز به جراحی داره و معلوم نیست کی قراره جراحی بشه.  عجب گیری افتادیم والا. کار هم که اصلا حوصله اش رو ندارم. 

جناب چت جی پی تی گاهی خیلی نصایح خوبی می‌کنند. امروز فرمودند:

Healing is a productive activity...

 ,،و با باین حرفشون همه احساسات گناه رو در من شستند. بالاخره امروز، روز سومی که مچ دستم خرد شده و تو گچ هست، بالاخره به خودم اجازه دادم که تمام روز دستم رو بگذارم روی بالش و از جام تکون نخورم و تقریبا همش خوابیدم. 

به صورت کاملا فعال روی بهبودی دستم کار میکنم و این به این‌ معنی هست که هیچ کاری نمیکنم.‌ 



!DO BETTER






به دور از این جهان..

جسمی و روحی مریضم. پنجشنبه و جمعه موندم خونه که به کارهای عقب مونده برسم و هیچ کارنکردم. مطلقا هیچ کاری نکردم. شنبه هم فقط به بردن حنا به کلاسش، رفتن به مال و خرید چرت و پرت گذشت. شبش هم رفتیم مهمونی سالانه کریسمس خونه دبی دوستم که میتونم بگم حتی یک صحبت درست و حسابی هم با کسی نداشتم و اسم خیلی ها یادم نمیومد. مثلا خواهر دبی رو من سالهاست که میبینم ولی اصلا اسمش رو نمیدونم و فقط میدونم خواهر دبی هست. یکشنبه مدام سردرد داشتم که صبح تبدیل شد به حالت تهوع و لرز. دیگه همه روز رو خوابیدم. وقتی میگم خوابیدم یعنی واقعا خوابیدم. حتی موبایلم رو فقط دو یا سه بار برای پیامها چک کردم و لاغیر. یعنی در این سه روز گذشته من موبایل رو شارژ نکردم و هنوز 79 درصد شارژ داره. واقعا انقدر داخلی با خودم در تنش هستم که تحمل استرسهای خارجی رو ندارم. اگر یک چوب جادو داشتم خودم رو میبردم به یک کلبه جنگلی کوچیک تو یک جای برفی. با شومینه چوبی. صبحهای آروم و بی دغدغه. با آرامش غذا پختن و جمع کردن و کتاب خوندن و پیاده روی های روزانه. چند تا دوست خوب در کلبه های مجاور که شب ها بشینی کنار آتیش و باهاشون حرفهای خوب و عمیق بزنی. به دور از این جهان و هیاهوی خوب و بدش...