سرکار هستم. فقط چند خطی مینویسم که برم به کارم برسم.
امروز اول صبح که داشتم حمام میکردم؛ به این فکر میکردم چطوری میتونم حنا رو تربیت کنم. بعد یاد تربیتهای خودمون افتادم. نمیدونم در خانواده و اطراف شما هم همینطور بود یا نه. ولی مامان من وقتی میخواست تهدیدمون کنه میگفت: "میبرمت سر حوض و سرت رو میبرم. " مدیر مدرسه ما هم تو مقطع راهنمایی و دبیرستان همیشه تهدیدش این بود که "میام و قیمه قیمه تون میکنم".
واقعا چرا انقدر خشن بودند این تهدیدها. و چطوری اصلا کارآمدی داشتن. مثلا چطور میخواستند که ما باور کنیم که واقعا سرمون رو میبرن و یا ما رو قیمه قیمه میکنند؟
ترنج جان

، شاید چون خودشون هم تو فضای خشنتری بزرگ شده بودند ...
انگار اون نسل با این مدل تهدیدها بزرگ شده بود و ناخودآگاه منتقلش کرده بودند.
خیلی از اون تهدیدها برای اثرات روانی بودند
یعنی خودشان میدانستند همچین کاری نمیکنند، بچه ها هم یه جورایی میدانستند ، ولی باز یه حس ترس و جدیت توش بود که باعث میشد کوتاه بیان
حالا اینکه چرا اونقدر خشن بودند
فکر میکنم شاید وسیله زیاد دیگری برای تنبیه نبود. تنبیه بدنی که نمیتونستند بکنند. موبایل و تلویزیون اینها هم به اون صورت نبود که بخوان چیز معنا داری رو از آدم بگیرن. همون میموند این تهدیدات تو خالی.
سلام،
اولی مخصوصا خیلی بد بوده!
این ها نمونه ی بارز ایجاد هراس در کودک و ترویج خشونته.
سلام. در کل فکر نمیکنم خیلی تاثیر داشت. ما پشت سر مدیرمون همیشه میخندیدیم و هر وقت داشتیم یه شلوغی میکردیم میگفتیم الان خانم مدیر میاد میگه قطعه قطعه تون میکنم.